حسام‌الدّین مطهری، خبرنگار حوزه‌ی کتاب و نویسنده کتاب حاشیه بر کتاب ، کلت ۴۵ ، راهنمای کتاب و درخت به است. گپ و گفت خواندی ما با ایشان نیازی به مقدمه ندارد. حرف های صریح و از سر دغدغه ایشان در حوزه کتاب برای ما که دلچسب بود. در زیر این مصاحبه را مشاهده می کنید.

چکیده ای از جملات مهم این گفت و گو:
مسئولین ما اصلاً دغدغه‌ی کتابخوان‌کردن مردم را ندارند.
اگر قرار بود یک روزی معاون فرهنگی بشوم، دیگر احتمالاً هیچوقت روزنامه‌نگار یا نویسنده نمی‌شدم!
صالحی عاقل است و محافظه‌کار.
سیستم برای ادامه‌ی حیات خودش مجبور است که هفته‌ی کتاب و نمایشگاه کتاب برگزار کند.
دولت اگر کلّاً هیچ کاری نکند، همه چیز درست می‌شود.

اولین سؤال ما یک سؤال کلّی است: اینکه شما مشکل کتاب را کجا می‌بینید؟ حالا ممکن است شما بگویید من مشکل را چند جا می‌بینم. یکی اینکه مثلاً کتاب رسانه ندارد، یکی اینکه مثلاً توزیع خوب نیست، دسترسی خوب نیست، یکی اینکه مثلاً ممیّزی کار کتاب را مشکل کرده است، به طور مثال. می‌خواهیم بدانیم که شما اصل مشکل را کجا می‌بینید؟
مطهری: ببینید یک‌سری از مشکلات هستند که مستقیماً مردم را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند، یک‌سری از مشکلات هم هستند که متوجّه نویسنده‌ها و پدیدآورنده‌ها -به طور عام- هستند. در مورد همه‌ی این مشکلات هم متأسّفانه اگر بخواهیم سر نخ را بگیریم، برمی‌گردد به مسئولین و سیاست‌گذاران و مجریان سیاست‌ها در کشور. البته این اصلاً چیز خوبی نیست. یعنی اگر کشور ما کشور پیشرفته‌ای بود، -حالا نه به این معنا که الآن کشور ما، کشور عقب‌رانده‌شده‌ای هست یا یک همچین چیزی. حالا اگر بخواهیم بهتر بگوییم:- اگر ما پیشرفت در حوزه‌ی کتاب را پذیرفته بودیم و درک کرده‌ بودیم، قطعاً روش برخوردمان این شکلی نبود و مسئولین ما به جای اجرای سیاست‌ها، و دوباره سیاست‌گذاریِ اجرای سیاست‌ها، و همینطور نظارت بر اجرای آن سیاست‌ها، و…، و اینکه تمام پکیجی را که باید [خیلی جاهای آن] توسّط نهادهای مدنی اتفاق بیفتد، همه را توسّط دولت و نهادهای موازی با دولت دارند انجام می‌دهند، خب اینها یک سری تأثیرات بر مردم می‌گذارد و یک سری تأثیرات بر پدیدآورندگان می‌گذارد که باعث دلسرد شدن پدیدآورنده‌ها می‌شود. بحث ممیّزی یکی از این بحث‌هاست.

یعنی به طور کلّی تصدّی‌گری دولت.
مطهری: بله؛ تصدّی‌گری دولت و تصدّی‌گریِ تام و تمام دولت، درواقع. من یادم هست که در دولت قبل، یک زمانی یک چیزی مطرح شد که ما می‌خواهیم بسته‌های مطالعاتی معرّفی کنیم به مردم. یعنی کتاب را که خودشان می‌نوشتند، مجوّزش را که خودشان می‌دادند، حالا می‌خواستند خودشان هم بگویند چه بخوانید، چه نخوانید. که من یک یادداشتی نوشتم که دیگه آخه تا کجا؟ یعنی شما تا کجا می‌خواهید دخالت کنید در کار مردم؟

اتّفاقاً پیش پای شما داشتم همین مطلبتان را می‌خواندم، مال شهریور ۹۰ بود.
مطهری: بله، حالا یادم نمی‌آید که چه سالی بود. ولی یک اتّفاقات این شکلی دارد می‌افتد.

یعنی مثل کارهایی که ما داریم می‌کنیم.
مطهری: بله مثل کارهایی که شما دارید می‌کنید! که البته من حالا اگر رسیدیم، آن را هم خواهم گفت که با کاری هم که شما دارید می‌کنید، خیلی موافق نیستم. یعنی آن کاری که من از شما دیدم، باهاش موافق نبودم.
امّا اگر بخواهیم برویم سراغ مردم، از چند وجه می‌شود با این مردم هم‌ذات‌پنداری کرد. هم‌ذات‌پنداری کرد از این جهت که مشکلاتشان را، دردهایشان را، بهانه‌هایشان را برای کتاب نخواندن، پذیرفت. یک بخشی از بهانه‌ها اینطوری است که… مثلاً من چند روز پیش دیدم که تلویزیون یک برنامه گذاشته بود درباره‌ی کتاب [مناظره:]، نظرسنجی گذاشته بود که چرا مردم مطالعه نمی‌کنند. درصد‌‌ بالایی از مردم، یعنی بالاترین درصد، مربوط به این بود که مشکلات اینقدر زیاد است که فرصتی برای مطالعه باقی نمی‌ماند. این حرف اساساً، حرف مزخرفی است. یعنی اینکه مردم به خاطر مشکلات مطالعه نمی‌کند، حرف چرتی است. امّا اینکه مشکلات و در واقع اصطکاک‌هایی که مردم به صورت روزانه با مسائل سیاسی و مسائل اقتصادی دارند، باعث شده که دیگر به مطالعه‌کردن «فکر نکنند»، این درست است. من یک ویدئویی ساخته‌ام و در آن گفته‌ام که من به مردمی که می‌گویند ما مطالعه نمی‌کنیم چون مشکلات داریم، تا حدودی حق می‌دهم. به این دلیل که وقتی ما در جامعه‌مان با دروغ‌های سیاسی‌ای مواجهیم (-که حالا این یک وقت اسمش می‌شود تدبیر و امید، یک وقت اسمش می‌شود اعتدال، هر چی، بالأخره دروغ است دیگر!) در هر صورت، دروغگویی دارد رواج پیدا می‌کند. مثلاً سر مسئله‌ی یارانه‌گرفتن یا یارانه‌نگرفتن، ما می‌بینیم که به مردم همه چیز شفّاف گفته نمی‌شود؛ مردم دور می‌خورند، مردم بازی می‌خورند. وقتی مردم با اینجور چیزها مواجهه پیدا می‌کنند، طبیعتاً دیگر فرصتی برای اندیشیدن وجود ندارد. و وقتی فرصت برای اندیشیدن وجود ندارد، فرصتی برای احساس نیاز فکری کردن وجود ندارد. و وقتی فرصتی برای احساس نیاز فکری وجود ندارد، فرصتی برای احساس نیاز به مطالعه وجود ندارد. امّا اینکه بگوییم مشکلات مانع هستند، به این معنا که مشکلات می‌توانند بیایند جای مطالعه را بگیرند،…

یعنی شما می‌فرمایید مردم وقت مطالعه دارند.
مطهری: بله؛ مردم وقت مطالعه دارند. شما می‌بینید که الآن با وجود مشکلات زیادی که هرکسی در زندگی‌اش دارد، امّا وایبرش ترک نمی‌شود، واتس‌آپش ترک نمی‌شود و…

مردم دغدغه‌ی مطالعه ندارند.
مطهری: بله؛ شبکه‌های اجتماعی هیچوقت ترک نمی‌شود؛ ولی دغدغه‌ی مطالعه ندارد. چرا دغدغه‌ی مطالعه ندارد؟ چون جامعه‌ی ما، جامعه‌ای است که اصلاً این حس را به آدم تزریق نمی‌کند که مطالعه هم چیز خوبی است، مطالعه می‌تواند شما را یک قدم به پیش ببرد. نه، این وجود ندارد. در حوزه‌ی پدیدآورنده‌ها هم اینکه بگوییم ممیّزی کتاب مانع مطالعه است، به نظرم این حرف هم حرف درستی نیست. من خودم زخم‌خورده‌ی ممیّزی‌ هستم. من الآن پنج‌تا کتاب دارم که سه‌تایش در ارشاد مانده و دوتایش منتشر شده. و از این پنج تا کتاب در مجموع، فقط یکی‌شان موفّق شده بدون اعمال ممیّزی و اصلاحات، مجوّز نشر بگیرد. پس من از سر شکم‌سیری حرف نمی‌زنم؛ امّا مخاطب که نمی‌آید ببیند این کتاب ممیّزی شده است یا نشده است، اصلاحاتش در چه سطحی بوده است و… . اصلاً مخاطب متوجّه این‌ها نمی‌شود. بنابراین، این یک عاملی برای مطالعه‌نکردن نمی‌تواند باشد. حالا یک کلیّاتی را من گفتم. اگر از دل این کلّیّات، جزئیّاتی را شما سؤال دارید، بپرسید.

پس اینطور که من فهمیدم، می‌شود گفت که مشکل از طرف دولت، تصدّی‌گری است؛ و از طرف مردم، نداشتن دغدغه برای مطالعه. درست است؟
مطهری: ببینید من راستش خیلی به آن صورت مردم را مقصّر نمی‌دانم. به قول معروف، حالا نمی‌دانم شما بهتر بلدید، می‌گویند «النّاس علی دین ملوکهم» دیگر! این یک واقعیّت است.

یعنی شما می‌فرمایید نبود دغدغه‌ی مطالعه در میان مردم هم، باز برمی‌گردد به همان مشکلی که از جانب دولت وجود داشت؟
مطهری: بله، به نظرم به شدّت برمی‌گردد به همان. ببینید، مسئولین ما اصلاً دغدغه‌ی کتابخوان‌کردن مردم را ندارند. من شخصاً معتقدم که مسئولین ما از مطالعه‌ی مردم حتّی واهمه هم دارند. یعنی پیش خودشان می‌گویند حالا چه کاری است اصلاً؟ مردم که دارند زندگی‌شان را می‌کنند و رأی‌شان را هم که دارند می‌دهند و راهپیمایی ۲۲ بهمن را هم که می‌آیند! چه کاری است که اصلاً کتاب بخوانند.
من یک یادداشتی نوشتم با این عنوان که: «مشت‌های گره‌کرده بیشترند یا تیراژ کتاب‌های ما؟» این یکی از یادداشت‌هایی است که در ارشاد به مشکل برخورد و گفتند که این نباید منتشر بشود. فحوای کلام من در آنجا این است که این همه آدم دارند می‌آیند مثلاً ۹ دی راهپیمایی می‌کنند، ۲۲ بهمن راهپیمایی می‌کنند، ۱۳ آبان راهپیمایی می‌کنند و…؛ چرا اینها تیراژ کتاب‌هایمان را بالا نمی‌برند؟! تیراژ کتاب‌های خودِ بچه‌مذهبی‌ها را چرا بالا نمی‌برند؟! کسی واقعاً به این فکر کرده است؟ مسئولین ما تا حالا به این فکر کرده‌اند که بیایند یک آمارگیری بکنند، یک آنالیز بکنند که واقعاً چرا مردم ما مطالعه نمی‌کنند؟ نه، ما هرگز از این کارها، از این کارهای به درد بخور، نخواهیم کرد. به جای این کارها، همان هفته‌ی کتابمان را برگزار می‌کنیم، از این تجلیل می‌کنیم، از آن تجلیل می‌کنیم، مراسم می‌گیریم، نمایشگاه کتاب برگزار می‌کنیم و… . امّا کسی به فکر پیشگیری و بررسی موضوع نیست.

 

فرض کنید شما فردا قرار است بشوید معاون فرهنگی وزارت ارشاد. برنامه‌ی شما چیست؟ یعنی می‌خواهم بگویم شما برای خارج شدن از این وضعیّت نامطلوبی که کتاب با آن مواجه است، چه راهکارهای بلندمدّت و کوتاه‌مدّتی را به مسئولین پیشنهاد می‌دهید؟
مطهری: ببینید! تا وقتی که معاونت فرهنگی وزارت ارشاد و شخص معاون فرهنگی به من نگفته است که بیا اینجا با هم در مورد فلان موضوع صحبت کنیم، کار من این است که به جای خیال‌پردازی، بروم و بنشینم یادداشتم را بنویسم، و یادداشتم را ببرم کتاب کنم. اگر معاون فرهنگی واقعاً کمک‌پذیر یا بهتر بگویم مشورت‌پذیر باشد، باید کتاب من را که می‌بیند احتمال دارد ممیّزی شود، اجازه بدهد که چاپ شود؛ نه اینکه کتاب من سه ماه در وزارتخانه باشد و به من بگویند هفت تا هشت یادداشت آن هم باید حذف بشود. بنابراین من اصلاً فکر نمی‌کنم به اینکه بخواهم یک روزی معاون فرهنگی بشوم. چون اگر قرار بود یک روزی معاون فرهنگی بشوم، دیگر احتمالاً هیچوقت روزنامه‌نگار یا نویسنده نمی‌شدم!

امّا در مورد راهکارهای بلندمدّت و کوتاه‌مدّت، خب خیلی‌ها در این مورد حرف زده‌اند. من هم تا جایی که توانسته‌ام در «حاشیه بر کتاب» و در این کتاب جدیدم «مزمزه‌ی کلمات» -که ان‌شاءالله باید خدا آزادش کند- یک چیزهایی نوشته‌ام. من فکر می‌کنم اینها چیزهایی است که به درد این آدم‌ها بخورند. من «حاشیه بر کتاب» را در همان روزهای اوّلی که آقای صالحی معاون فرهنگی وزارت ارشاد شده بودند، ایشان را دیدم و شخصاً تقدیمشان کردم. ممکن است آن را خوانده باشند؛ ممکن است تورّق کرده باشند؛ و ممکن هم هست که اصلاً پرت کرده باشند یک گوشه‌ای. من فکر می‌کنم وظیفه‌ی خودم را انجام داده‌ام. آن روزی که من کتاب را به ایشان دادم، احساسم این نبود که می‌خواهم بگوید فلانی بیاید مشاور من بشود، یا منشی من بشود، یا یک چیزهایی از این قبیل. نه، احساسم این بود که من یک چیزهایی نوشته‌ام و این آدم در اوّل راه است و فکر می‌کردم –و هنوز هم فکر می‌کنم- که این آدم، آدم معقولی است و جزء معدود آدم‌های معقول است -نسبت به آدم‌هایی که در این چند ساله در این سمت بوده‌اند- و باید این چیز‌هایی که من نوشتم را ببیند. ممکن است یک چیزهایی از آن، از نظر او چرت و پرت باشد، یک چیزهایی از آن هم ممکن است به درد بخورد. راستش آنقدر در مورد این چیزها حرف زده‌ایم -که چه کار باید کرد و این حرف‌ها-، که دیگر بی‌مزّه شده است.

من فکر می‌کنم مهم‌ترین چیزی که قابل توصیه است، این است که قوّه‌ی عاقله‌ای باید وجود داشته باشد که بپذیرد یک سری چیزها را باید از دولت دور کرد. البته اگر نخواهیم از واقعیّت بگذریم، باید بگوییم که در این دولت، در بخش معاونت فرهنگی، یک مقداری به این سمت حرکت شده است. یعنی یک مقداری تصدی‌گری دولت کمتر شده امّا مثلاً می‌بینیم که هنوز هم دولت می‌آید و هفته‌ی کتاب برگزار می‌کند. من هنوز برایم مشخّص نیست که هفته کتاب برگزارکردن چه نفعی برای کشور دارد. واقعاً برای من روشن نیست. در همه جای دنیا، روز کتاب دارند. امّا «هفته‌ی کتاب» فکر می‌کنم فقط ایران دارد، و اتّفاقاً کمترین میزان کتابخوانی را هم احتمالاً ایران دارد. ولی مثلاً کشورهایی مثل کشورهای اروپایی و آمریکا و کانادا و استرالیا و اینجور جاها، «روز کتاب» دارند. برای آن روز، شعار دارند، و همه‌ی این چیزهایی که ما داریم را آنها هم دارند. منتهی ما هفت روز داریم، بلکه هشت روز، چون یک مقداری هم کشش می‌دهیم -چون تلویزیون مثلاً باکس برنامه‌اش خالی است و اینها-. ولی به نظر من، آنها در آن یک روز، جشن ملّی می‌گیرند. ما اینجا جشن ملی نمی‌گیریم؛ ما جشن دولتی می‌گیریم! فرق جشن ملی با جشن دولتی این است که در جشن ملّی، این مردم هستند که دارند پایکوبی می‌کنند، این مردم هستند که شادند. و مردم هم به خاطر کاری که کرده‌اند شادند. شما نگاه کنید مثلاً سایت Goodreads اوّلِ هر سال می‌آید یک چنین سؤالی از شما می‌کند که خب تو امسال چند تا کتاب می‌خوانی؟ تو مثلاً می‌گویی من ۲۵ تا کتاب می‌خوانم. این سایت می‌آید در طول سال چک می‌کند که مثلاً خوانده‌ای؟ نخوانده‌ای؟ آخر سال دارد می‌رسدها! و فلان. باز دوباره آخر سال می‌آید می‌گوید بیا کمک کن بهترین کتاب امسال را معرّفی کنیم. مدام دارد با شما بازی می‌کند و اتّفاقاً یک بازی شیرینی را هم به راه انداخته. امّا در هفته‌ی کتابِ ما، مردم هیچ جای قضیه نیستند. جز اینکه چند تا بنر و بیلبورد و از اینجور چیزها می‌بینند، هیچ جای قضیه نیستند. من فکر می‌کنم مهمترین اصل این است که آن قوّه‌ی عاقله وجود داشته باشد؛ و آن قوّه‌ی عاقله تشخیص بدهد که این مردم‌اند که باید درگیر رفتارهای ما بشوند و این مردم‌اند باید درگیر بازی کتابخوانیِ ما بشوند. آن هم اگر واقعاً بازی‌ای در جریان باشد. ولی اگر نه، اگر اصلاً این چیزی که ما راه انداخته‌ایم یک شو باشد و چیزی بیشتر از شو نباشد، که دیگر هیچ!

شما می‌گویید مسئولی که در حال حاضر سر کار است، این دید را دارد که باید کم‌کم پای دولت را از این حیطه‌ها بیرون بکشد. شما برای این مسئله‌ی مردمی‌کردن، چه راه‌حل‌هایی را می‌توانید به ایشان پیشنهاد بدهید؟
مطهری: در آستانه‌ی هفته‌ی کتاب، به من گفته بودند که یک چیزی رو ارائه بدهید و اینها. قرار بود در جلسه‌ای با آقای صالحی مطرح بشود. من یک چیزهایی را نوشتم. آنها یک برنامه‌های فوری و کاملاً عملیاتی و اورژانسی بود که باعث بشوند برنامه‌ای که شما می‌گذارید، برنامه‌ای باشد که مردم درگیرش بشوند. مثلاً محلّ برگزاری‌اش جایی باشد که مردم آمد و شد دارند، مثلاً در مکان‌های عمومی باشد، شعاری که انتخاب می‌کنید شعاری باشد که هر فردی احساس بکند که درگیر قضیه است و غیره. یک چیزهایی تهیّه کرده بودم؛ الآن دقیق یادم نیست. که آنها هم در آن جلسه اصلاً مطرح نشد و بعد هم که من از محتوای آن جلسه باخبر شدم، فهمیدم که اصلاً کسی در این باغ‌ها نبوده و اصلاً این چیزها مطرح نبوده است. بله؛ مسئولی که الآن هست، آقای صالحی، آدم عاقلی است؛ ولی یک نفر است. البته ممکنه که آدم‌های عاقلی هم دور و برش باشند، آدم‌های به دردبخوری هم دور و برش باشند؛ امّا سیستم را نمی‌شود عوض کرد! واقعاً سیستم را نمی‌شود عوض کرد. و این آدم به نظر من خیلی جسارت به خرج‌داده که با اینکه می‌داند نمی‌تواند سیستم را عوض کند، باز آمده و دارد کار می‌کند.

مثلاً یک کاری که این افراد و این تیم جدید انجام داده‌اند، این بوده است که سعی کرده‌اند ممیّزی را بدهند به ناشران، و یا با بردن آن به شهرستان‌ها، خلاصه در این حوزه تمرکززدایی بکنند.
مطهری: هنوز که این اتّفاق نیفتاده! نه، من فکر نمی‌کنم اینطور بشود. به نظر من، این یک چیزی است که می‌گویند می‌خواهیم اینطور بشود؛ ولی من خیلی بعید می‌دانم که این اتفاق بیفتد. اگر هم بشود، بلبشوی بدتری خواهد شد. ببینید وقتی آقای صالحی می‌آید آقای شجاعی‌صائین را -با آن سابقه‌ای که خب ایشان در دولت نهم و دهم حضور داشته‌اند، به عنوان ممیّز، به عنوان رییس خانه‌ی کتاب و غیره و غیره- می‌گذارند به عنوان رییس اداره‌ی کتاب -که حالا یک اسم دیگری پیدا کرده: «مرکز توسعه‌ی کتاب و کتابخوانی» یا یک چنین چیزی-، این به نظر من یعنی محافظه‌کاری. یعنی ایشان به نظر من عاقل‌اند و البته محافظه‌کار!

شما معتقدید که این مشکل با جرّاحی حل می‌شود؟ یعنی راهکار محافظه‌کارانه یا نرم ندارد؟
مطهری: ببینید مشکل بالأخره با جرّاحی حل می‌شود. ما یک زمانی آمدیم و گفتیم جرّاحی اقتصادی لازم داریم و جسارت به خرج دادیم، جرّاحی اقتصادی کردیم! یعنی آن بنده خدا -خدا بیامرز- جسارت به خرج داد و جرّاحی اقتصادی کرد. و هیچ کس دیگری جسارت او را نداشت دیگر، یعنی هر کس دیگری بود، حتّی خود شاه هم بود، نمی‌توانست از این کارها بکند. در حوزه‌ی فرهنگ، واقعاً آدم جسور برای این کارها نداریم. یعنی آدم‌های ما عاقل‌اند و محافظه‌کار، یا اینکه اصلاً عاقل نیستند دیگر.

شما اخیراً مطلبی در سایتتان نوشته‌اید درباره‌ی فاشیسم فرهنگی. یعنی معتقدید که موافقان و مخالفان گویی رفتاری مشابه هم دارند.
مطهری: بله، دقیقاً! این آدم‌ها به نظر من دارند فرهنگ را نابود می‌کنند.

خب، من می‌خواهم بپرسم که شما به عنوان یک نیروی فرهنگی‌ای که نسبت به این فضا انتقاد دارد و دارد به آن انتقاد می‌کند، باز هم راهکار را در یک برخورد و اقدام انقلابی می‌بینید؟
مطهری: بله، به نظر من برخورد انقلابی لازم است؛ امّا جواب نمی‌دهد! چون گفتم، ما آدم‌هایی داریم که عاقل‌اند و محافظه‌کار، و آدم‌هایی هم داریم که عاقل نیستند و محافظه‌کار هم نیستند. آنها یک جور ضربه می‌زنند، این آدم‌های عاقلِ محافظه‌کار هم یک جور دارند ضربه می‌زنند. ضربه هم نزنند، حداقل این است که دارند به ثبات این قضیه کمک می‌کنند. بنابراین به نظر من، این نهادهای مدنی هستند که باید در این قضیه کمک بکنند. یک جاهایی مثل مجموعه‌ی شما باید کمک بکنند تا یک تحوّلی ایجاد بشود. مجموعه‌ی شما هم به شرط اینکه خودش را مستقل بکند. می‌دانید دارم چه می‌گویم؟ تا زمانی که مستقل نباشید، مثلاً باید مثل مجمع ناشران انقلاب اسلامی، لیست سیاه داشته باشید. به نظر من، این اصلاً مسخره است! اینها لیست ناشران سیاهی دارند که مثلاً فلان ناشری که آثار قیصر امین‌پور را چاپ کرده، جزء این لیست است. قیصر امین‌پوری که به عنوان یک شاعر متعهّدِ انقلابیِ فلان و بهمان هم معرّفی‌اش می‌کنیم. این یعنی چه؟! که نمونه‌های متعدّد دیگری مثل این وجود دارد. اینها به نظر من فاشیست فرهنگی‌اند.
من اصلاً می‌دانید چه شد که این یادداشت را نوشتم؟ من رفتم در کتابفروشی چشمه، می‌خواستم یک چیزی بخرم. یک خانمی آمد داخل. من پشت به آنها و رو به قفسه‌ها بودم. این خانم آمد داخل، و از آن آقای فروشنده پرسید: «شما آفتاب در حجاب سیّدمهدی شجاعی رو دارید؟ مال نشر نیستان؟» اون آقای فروشنده، مثلاً سه ثانیه، چهار ثانیه سکوت کرد؛ سکوت سنگین. و بعد همچین با یک لحنی گفت: «ما، هیچ کاری از آقای شجاعی نداریم!» یعنی طرف واقعاً داشت افتخار می‌کرد به اینکه هیچ کاری از سید مهدی شجاعی رو نداره.

حالا شما بروید به همین مجمع ناشران انقلاب اسلامی، آنجا هم دقیقاً همین لحن را دارند؛ افتخار می‌کنند. من همین چند وقت پیش، از یکی از بچه‌هایشان پرسیدم هنوز هم لیست سیاه دارید؟ گفت: «با افتخار»! اینها فاشیست‌اند به نظر من. و تا زمانی که اینها حضور دارند، چه این طرفی‌اش و چه آن طرفی‌اش، به نظر من دلیلی ندارد که مردم کتاب بخوانند. چون یک عدّه‌ای هستند که دارند جای مردم تصمیم می‌گیرند. او می‌گوید که شما مثلاً «دا» رو نخون، یا کتاب سید مهدی شجاعی رو نخون، کتاب رضا امیرخانی رو نخون و این حرف‌ها. چون اینها آشغال‌اند، حزب‌اللهی‌اند، مذهبی‌اند، امّل‌اند و غیره و غیره؛ این یکی هم می‌گوید که اینها فاسدند، اینها وابسته به صهیونیسم‌‌اند، چه می‌دونم سکولارند، لائیک‌اند و غیره و غیره. هیچ وقت این دو تا گروه ننشسته‌اند با هم گفتگو بکنند. من در این زمینه تجربه داشته‌ام. با بعضی از این آدم‌ها نشسته‌ام، حرف زده‌ام. یعنی در لایه‌های زیرین این آدم‌ها هم دیده‌ام که می‌شود باهاشون گفتگو هم کرد. من هر جور که حساب بکنید، از بدنه‌ی بچّه مسجدی‌ها و بچّه حزب‌اللهی‌ها و اینها حساب می‌شوم دیگر! حالا علی‌رغم همه‌ی مزخرف‌بازی‌هایم! ولی با آن طرف واقعاً می‌شود نشست و دو کلمه حرف زد. این را به عنوان ارزش نمی‌گویم‌ها! ولی می‌خواهم بگویم که چرا این دو گروه فاشیست، برای اینکه یک کمی از فاشیسمی خودشان دست بردارند، یک بار ننشسته‌اند دو دقیقه با همدیگر حرف بزنند. از اوّل انقلاب همه‌اش اینها داشته‌اند همدیگر را می‌زده‌اند. و البته خب وقتی مثلاً آقای خامنه‌ای هم می‌آیند و مطرح می‌کنند که ما در برابر هجمه‌هایی که وجود دارد باید پاسخگو باشیم و این حرف‌ها، که در همین پیام اخیرشان برای شورای عالی انقلاب فرهنگی در دوره‌ی جدید، یک چنین چیزی گفتند. چند وقت قبل از آن هم در مورد هنرمند ارزشی و اینها گفته بودند و کلّاً چنین سخنانی زیاد داشته‌اند. به نظر من، اینها بچّه‌مذهبی‌ها رو تشجیع و تهییج می‌کند که بله، اینها خیلی عوضی‌اند و با اینها نباید کنار آمد و غیره. من به نظرم با این چیزها به جایی نخواهیم رسید. یعنی این مردم سردرگم می‌شوند که خب حالا ما چه کار کنیم.
ببینید الآن کتاب من در هیچ کتابفروشی روشنفکری‌ای پیدا نمی‌شود. در هیچ کتابفروشی معمولی‌ای هم پیدا نمی‌شود. چرا؟ چون یک کتابفروشی معمولی، یا یک کتابفروشی روشنفکری، با فلان توزیع‌کننده کار می‌کند که آن فلان توزیع‌کننده هم وابسته به فلان نشر است و فلان نشر هم یک نشر روشنفکری است. و ناشر من هم موفّق نشده با این آدم بنشیند دو کلمه حرف بزند و بگوید که کتاب‌های من را هم توزیع بکن. نتیجه این است که هم من دارم لطمه می‌بینم و هم مخاطب من. مخاطب من می‌گوید «کتاب تو که هیچ جا پیدا نمی‌شود»! مسخره است دیگر! انگار اصلاً کتاب منتشر نشده! کتاب وقتی توزیع نشده، انگار اصلاً منتشر نشده. از چی داریم ضربه می‌خوریم؟ از همین بساطی که دوستان ایجاد کرده‌اند. از این تخاصمی که از اوّل انقلاب همیشه وجود داشته و هر چه جلوتر آمده جدّی‌تر شده است. ببینید، ما هنوز در شرایط انقلابی هستیم. ما هنوز به ثبات نرسیده‌ایم. اینکه هنوز مسائل ما را کف خیابان روشن می‌کند، چه در موضع موافقان و چه در موضع مخالفان، این یعنی که ما هنوز به ثبات نرسیده‌ایم. وقتی انتخاباتی برگزار می‌شود و یک عدّه‌ای فکر می‌کنند که باید در خیابان مسئله‌شان را حل بکنند و تکلیفشان را روشن بکنند، این یعنی ما هنوز به ثبات نرسیده‌ایم. در عین اینکه احساس می‌کنند خیلی روشنفکرند.

و جوابشان هم باز در خیابان اتّفاق می‌افتد!
مطهری: بله، جوابشان هم باز در خیابان اتّفاق می‌افتد. فکر کنم یک مصاحبه‌ای کردیم که هیچ کسی نمی‌تواند منتشرش بکند!

وظیفه‌ی نهادهای غیردولتی در این حوزه چیست؟
ببینید، من اوّلین چیزی که فکر می‌کنم نهادهای غیردولتی باید به آن توجّه بکنند، این است که یک نیازسنجی بکنند، یک مخاطب‌شناسی بکنند، ببینند که مردم در چه وضعیتی هستند. یک چیزهایی که من قبلاً هم نوشته بودم، مثل اینکه به هرحال مردم اگر کتابی را می‌خواهند بخوانند، باید بدانند که به چه دردشان می‌خورد. الآن اگر فلان مسئله‌ی اقتصادی مطرح است، خب مردم برایشان مهم است. اگر فلان مسئله‌ی قانونی مطرح است، مردم خب برایشان مهم است. شاید لازم باشد اوّل با کتاب‌های کاربردی شروع کنیم و با مردم مراوده برقرار کنیم. مثلاً مانند بحث‌هایی که در مورد خانواده وجود دارد، بحث‌هایی که در مورد مسائل جنسی وجود دارد که بسیار فراگیر است. اینها به نظر من reactionهای خوبی از طرف مردم در پی دارد. نهادهای مستقل، نهادهای مردمی، NGOها، و نهادهای این شکلی، به نظرم باید بروند به این سمت که مستقیماً با خود مردم مواجهه پیدا کنند؛ محتوایی تولید کنند که مردم خریدارش باشند، و خدماتی ارائه دهند که مردم خریدارش باشند. یعنی اینکه من بتوانم مردم را توجیه کنم که باید هزینه‌ی محتوا و خدماتی را که من دارم برایشان تولید می‌کنم و ارائه می‌دهم را بپردازند. اگر این اتّفاق بیفتد، یک اتفاق فوق‌العاده خواهد بود. یعنی ما اگر به اینجا برسیم، به جای خیلی بزرگی رسیده‌‎ایم. یعنی مردمی که هنوز که هنوزه برای خرید یک کتاب ترجیح می‌دهند بروند و دانلودش بکنند، حالا حاضر بشود برای خدمات فرهنگی هزینه بکنند.
خدمات فرهنگی مثل اینکه شما می‌گویید فلانی کتاب ‌می‌خواهی؟ فلان مشکل رو داری؟ بیا این کتاب رو بخوان. بعد که خوندی، من کتاب بعدی رو بهت معرّفی می‌کنم. اگر به جایی برسیم که مردم برای این حاضر بشوند هزینه کنند، خیلی اتّفاق خوبی خواهد بود. من به نظرم همه‌ی ما باید بنشینیم و روی این فکر بکنیم که چگونه می‌توانیم به اینجا برسیم. از دولت به نظر من باید کاملاً امیدمان را قطع کنیم. یعنی این دولت، یا هر دولت دیگری، فرقی نمی‌کند. به هر حال، همه‌شون سیستم‌اند. و سیستم هم برای ادامه دادن حیات خودش مجبور است که هفته‌ی کتاب برگزار کند، مجبور است که نمایشگاه کتاب برگزار بکند. بالأخره باید یک آماری بدهد، بالاخره کار قبلی را که نباید زمین بگذارد. اگر زمین بگذارد، می‌گویند تو عرضه نداشتی، نتوانستی یک نمایشگاه کتاب برگزار بکنی. یا اینکه نه، یک آدم بسیار جسوری بیاید و بگوید که من می‌دانم که نمایشگاه کتاب کار خوبی نیست، تعطیلش می‌کنم. می‌دانید چقدر سر و صدا می‌شود؟ بنابراین به نظر من باید از دولت امید را برید و رفت به این سمت که یک هم‌افزایی‌ای میان نهادهایی که می‌خواهند در حوزه‌ی کتاب کار بکنند، اتّفاق بیفتد.

و یک چیز دیگری را هم بگویم: بین بچه‌های غیرمذهبی در این مسئله، وضعیّت بهتری وجود دارد. یعنی آنها به دلیل داشتن انگیزه‌های مادی، بهتر عمل می‌کنند. به خاظر اینکه معمولاً از جایی تأمین می‌شویم، به فکر این مسئله نمی‌افتیم که کالا، خدمات و محتوای فرهنگی‌مان را برای فروش عرضه بکنیم. ولی آنها این اتّفاق برایشان می‌افتد. می‌گویند خب چه کار بکنیم؟ بریم فلان چیز را بزنیم، بعد بریم از فلان‌جا بابتش پول بگیریم، بعد بریم فروشگاه بزنیم، بعد توی فروشگاه در کنار کتاب، مثلاً جیگیل پیگیل هم بفروشیم، بعد بریم این حرکت رو بزنیم، بعد بریم ببینیم حالا اگر دولت پا داد، یک چیزی هم از دولت بکَنیم و غیره. به تمام اینها دارند فکر می‌کنند. یک فکر اقتصادی بسیار قوی‌ای دارند. من می‌شناسم بسیاری از این آدم‌ها رو. در همان جلسه‌ای که گفتم، تعدادی از این افراد بودند. به نظرم ما باید در این قسمت خودمان را قوی کنیم. در زمینه‌ی فکر اقتصادی، باید خودمان را قوی بکنیم تا بعد بتوانیم مستقل بشویم.
در مورد آن محتوایی که شما منتشر کردید –به قول شما، بخشی از اون رو در نمایشگاه عرضه کردید-: آقای علی صفایی حائری یک جمله‌ای دارد، می‌گوید: بدترین کاری که در حوزه‌ی کتاب می‌توان کرد، بدترین پیشنهاد، این است که سیر مطالعاتی داده شود. حالا جمله‌شون رو من دقیقاً یادم نیست. مضمونش این است. اصل حرفش هم این است؛ می‌گوید تا زمانی که سؤالی برای کسی پیش نیامده، اگر شما کتابی رو به او معرّفی کنید، ممکن است این نتیجه‌ی عکس بدهد. برای همین، ایشون اصلاً با سیر مطالعاتی دادن موافق نیست. من موافق این نگاهی هستم که چند دقیقه پیش هم گفتم. شما یک جور سامانه و سیستم ارتباط مردمی داشته باشید که کارشناسان شما فیس تو فیس با مردم بنشینند و ارتباط جدّی بگیرند و مشاوره بدهند. که معلوم بشود بابا اصلاً یک چیزی وجود دارد به نام «کارشناس کتاب» در این مملکت. که یک نفر بتواند بیاید پیش شما و بگوید من فلان مشکل را دارم. این کار، خیلی کار بزرگی است، خیلی کار بزرگی است. یعنی باید آدم‌هایی داشته باشیم که واقعاً «کتاب‌خوانده» باشند. آدم‌هایی که اگر مثلاً فلان کتاب را هم نخوانده، دو تا پاراگراف در موردش در اینترنت گرفته و خوانده باشه و اطّلاعات جمع‌وجوری ازش داشته باشه. بعد این آدم بیاید و مشورت بدهد؛ بگوید خب من حقّ مشاوره‌ام مثلاً فرض کنید هر یک ربع، ۱۵ هزار تومن است، ۲۰ هزار تومن است -نمی‌دونم یک رقمی بر فرض-، و این کتاب و این کتاب و این کتاب هم به نظر من برای معضلی که شما دارید، خوبه. شما بروید و این کتاب‌ها را بخوانید و باز اگر مشکلی بود بیایید مطرح کنید و من در خدمتتان هستم.

به نظرتان مخاطب دارد؟
مطهری: ما باید فضایی را ایجاد بکنیم که این مخاطب پیدا بکند. بله، این یک اتّفاق بزرگ است. ما چنین چیزی را در کشور نداریم. می‌دانید چرا نداریم؟ چون در جامعه‌ی ما اصلاً کتاب‌خواندن و کتاب‌خوان جدّی گرفته نمی‌شوند. خانواده‌های ما، کتاب خواندن‌های ما را جدّی نمی‌گیرند. خیلی از ما اینگونه هستیم. کتاب خواندن‌های ما اصلاً جدّی گرفته نمی‌شود. من کتاب‌نوشتنم جدّی گرفته نمی‌شد، تا زمانی که کتابم چاپ شد. قبل از اون، وقتی پدرم پیش‌نویس‌های من را می‌دید، یک نگاهی می‌انداخت و می‌گفت: «خب موفق باشی!» بعد که چاپ شد، تازه گفتند عجب پس تو کتاب چاپ کردی! و کاملاً قضیه فرق کرد. جامعه‌ی ما نسبت به کتاب‌خوانی بی‌اعتناست. این هم به خاطر تصویری است که تلویزیون و رادیو و اینها، از آدم کتاب‌خوان ارائه کرده‌اند. تلویزیون به عنوان یک رسانه‌ی فراگیر، همیشه اینطور نشان داده که آدمی که کتاب می‌خواند، یک آدمی است جدای از انسان‌های دیگر. مثلاً خور و خواب و این‌هایش متفاوت است با بقیّه.

یک تصویر آرمانی درست کرده.
مطهری: نه اصلاً آرمانی هم نیست! اتّفاقاً این تصویر آنقدر لجن‌مال است، آنقدر بی‌مزّه است، آنقدر کاریکاتوری است، که اصلاً مردم بدشان می‌آید. خب من دارم اطرافیانم را می‌بینم. خیلی‌ها اصلاً زندگی من را جدّی نمی‌گیرند! می‌گویند بله این مثلاً حالا کتاب هم می‌نویسد و اینها. ما جدّی گرفته نمی‌شویم. ما داریم در چنین جامعه‌ای زندگی می‌کنیم. آن انقلابی که گفتم، نباید از جانب بالا باشد. باید از جانب پایین باشد. یعنی شما صد نفر آدم را پیدا بکنید در ۵۰ نهاد مختلف، که اینها شروع بکنند برای خودشان به پرستیژ ایجاد کردن! البته شاید اینکه دارم می‌گویم، به نظر خیال‌انگیز باشد. ولی اگر کسی پایه باشد و چنین کاری را انجام بدهد، من حتماً می‌آیم و کمک می‌کنم. یک یادداشتی من نوشته‌ام راجع به کنکور. راجع به کتاب کنکور. با عنوان «کتاب کنکور مزیّت دارد!». یک چنین چیزی. می‌گویم شما در شبکه‌ی دو شروع کردید یک برنامه ساختید به نام «گزینه‌ دو»، در شبکه سه یک برنامه‌ای ساختید به اسمِ نمی‌دانم «گزینه‌ی سه»، در رادیو یک برنامه‌ای ساختید مثلاً اسمش را گذاشتید «گام به گام تا کنکور».

همینطور راجع به این مسئله در تلویزیون برنامه ساختند. بعد از دو سه سال، عملاً دانشگاه رفتن و کنکور دادن به یک مسئله در زندگی جوانان ما تبدیل شد. نه جوانان یک نسل، بلکه جوانان چند نسل! من فکر می‌کنم ما به یک چنین چیزی، یک چنین جریان رسانه‌ای‌ای که این فضا را بشکند و اوضاع را عوض بکند، به شدّت نیازمندیم. من معتقدم اصلاً باید یک جورهایی، کسانی را که کتاب نمی‌خوانند تحقیر کرد. کسانی که کتاب نمی‌خوانند، به نظر من باید تحقیر بشوند در جامعه. در عین اینکه من در یک جاهایی به آنها حق می‌دهم به خاطر آن چیزهایی که در اوّل جلسه گفتم، ما باید به نظرم به یک سمتی برویم که چطور دانشگاه نرفتن مایه‌ی سرافکندگی بود و هست، که می‌گویند «پس دانشگاه نرفتی؟ خب، موفّق باشی!»، کتاب نخواندن هم به نظر من باید به این سمت برود. که بگوییم: «تو کتاب نمی‌خوانی؟! واقعاً کتاب نمی‌خوانی؟!». یک سریالی بود که تلویزیون پخش می‌کرد و اون بازیکن فوتباله توش بازی می‌کرد…، می‌گفت: «تو کتاب می‌خونی؟! تو داری کتاب می‌خونی؟!» یعنی عملاً فضا را برعکس کرده بود. انگار که طرف مثلاً فحشا و منکر مرتکب شده بود!

شما در کتابتان یک پیشنهاد دیگر هم داشتید به عنوان «هیئت کتاب»، که به صورت یک گفتگوی خیالی، نوشته بودیدش. در این زمینه، در این سه ساله، بین بچّه‌های خودتان اتّفاقی نیفتاد؟
مطهری: ما خیلی سعی و همّت کردیم. همّت ما هم در همین حد بود که از جایمان بلند شویم و دوباره بنشینیم! مثلاً به بچّه‌ها گفتیم بیاییم یک برنامه‌ای داشته‌باشیم در مورد کتاب حرف بزنیم. مثلاً من داستان نوشته‌ام، بیایم داستانم را بخوانم. شما فیلم ساخته‌ای، بیایی راجع به فیلمت توضیح بدهی و این‌جور چیزها. امّا متأسّفانه آن چیزی که در بین بچه‌ مذهبی‌ها رایج است، این است که قدر کار خودشان را نمی‌دانند. الآن رفقای من مدام بهم می‌گویند که تو کتابت اصلاً دیده نشد، واقعاً کنار گذاشته شد و حرف‌هایی از این قبیل. ولی من می‌دانم یک سری از کسانی که این کتاب را کنار گذاشتند و ندیدند، خود بچه‌مذهبی‌ها بودند. دوست نداشتند. حالا نمی‌دانم، از قیافه‌ی من خوششان نمی‌آید، از صدای من خوششان نمی‌آید، از حرف‌های من خوششان نمی‌آید؛ به هر تقدیر. یک مطلبی را آقای رحیم‌پور ازغدی یک جایی گفته بود، من چند وقت پیش در پلاسم گذاشتمش. سالگرد شهید آوینی بود، فکر می‌کنم سال ۸۹٫ گفته بودند که ما هیچ‌وقت آثار همدیگر را نخوانده‌ایم؛ هیچ‌وقت به همدیگر زنگ نزده‌ایم بگوییم فلانی من مثلاً کتابت را خواندم، مطلبت را خواندم، مقاله‌ات را خواندم. این نکته‌های مثبت را داشت، چندتا نکته‌ی منفی هم داشت. فیلم تو را دیدم، این‌جوری بود، اون‌جوری بود. در بین بچه مذهبی‌ها، این ضعف خیلی جدّی است. و خب کسانی که آن طرف هستند و رسانه‌های منسجم‌تری دارند، رسانه‌های جدّی‌تری دارند، حتی اگر برای پر کردن صفحاتشان هم که باشد، به همدیگر حال می‌دهند! ببینید، تقریباً همزمان با درآمدن کتاب من، یک کتاب دیگر هم در آن جناح درآمد درباره‌ی مجاهدین خلق. آنها یک مجلّه درآوردند، آن کتاب را کردند «برترین کتاب سال» و این طرف هیچ اتّفاقی برای کتاب من نیفتاد. حالا من نمی‌خواهم بگویم کتاب من بهترین کتاب سال بوده است، می‌خواهم بگویم هیچ کار رسانه‌ای باهاش نشد. ما کلّاً در اینجور کارها کم همّتیم! اگر چنین برنامه‌هایی –مثل هیئت کتاب- در بین بچّه مذهبی‌ها اتفاق بیفتد، به نظر من خیلی جلو می‌افتیم. خیلی از ناآگاهی‌های ما دارد به شؤون مختلف زندگی‌مان ضربه می‌زند.

پس باید به جای حرف زدن، عمل کنیم؟
مطهری: بله دیگه، حرف که کلّاً زیاد می‌زنیم.

من می‌خواستم بگویم که اگر بحث را دو بخش بکنیم، یک سری کارهایی که دولت باید انجام بدهد و از جانب دولت باید انجام بشود و یک سری کارهایی که از جانب مردم و نهادهای مردمی باید انجام شود. مثل کتابخوانی. چون اگر بخواهیم انتظار داشته باشیم دولت مردم را کتابخوان بکند، که به نظر می‌رسد خیال خامی باشد. یک سری نهادها باید به صورت خودجوش و مردمی شکل بگیرند که باعث گسترش کتاب‌خوانی بشوند. یک سری کارها را هم دولت باید انجام بدهد برای اینکه مثلاً ناشرها زمین نخورند، نویسنده‌ها حمایت بشوند، نوشتن کتاب صرفه‌ی اقتصادی داشته باشد، یارانه‌ی کتابی وجود داشته باشد که باعث شود کتاب برای خواننده ارزان تمام بشود. یک مقداری هم خوب است که در این حوزه بحث بکنیم. یعنی کارهای دولت. حالا مثل یارانه‌ی کتاب یا نماشگاه کتاب و از این قبیل.
مطهری: من فکر می‌کنم دولت اگر کلّاً هیچ کاری نکند، همه چیز درست می‌شود. ببینید مثلاً دولت الآن تیپ سکولار را گاهی اوقات تحت فشار قرار می‌دهد. بعد خب این فشار بالأخره یک جایی بیرون می‌زند. از طرف دیگر، دولت و در واقع حاکمیّت، تیپ حزب‌اللهی را، تیپ جریان خاصی را شارژ می‌کند. آن طرف هم که گفتم تحت فشار قرار می‌گیرند، خب آن تحت فشار قرار دادن هم خودش نوعی شارژ است. این طرف هم که اینها شارژ می‌شوند. بنابراین ما دو تا خروس لاری را انداخته‌ایم به جان همدیگر و داریم بهشان می‌گوییم: «برید به گیج هم!» و این وسط، به نظر من مردم مثل بچّه‌های تماشاگری هستند که اصلاً این دعوا را نمی‌فهمند، همه‌اش می‌گویند «این دو تا خروس برای چی دارند با هم می‌جنگند؟ آخه چرا؟!» خب این بچّه شرط‌بندی را نمی‌فهمد، قمار را نمی‌فهمد، هیچ کدام از اینها را نمی‌فهمد. مردم ما در واقع، در این تخاصمی که بین این دو طرف هست، همین وضعیت را دارند. بنابراین به نظر من، دولت و حاکمیّت، تنها کمکی که می‌تواند بکند، این است که هیچ کاری نکند. این چیزی است که من به آن رسیده‌ام و تازه هم بهش رسیده‌ام. یعنی من قبلاً فکر می‌کردم دولت باید بیاید همه‌ی کارها را درست بکند. امّا الآن فکر می‌کنم دولت اگر کاری نکند، اوضاع درست خواهد شد انشالله. دولت کاری نکند و از آن طرف، یواش‌یواش نهادهای مردمی بیایند بگویند کتاب‌خوندن اینجوریه، اون‌جوریه؛ کتاب خوندن چیز خوبیه، نترسید مثلاً و از این حرف‌ها.
آیا حدّاقل کاری که دولت باید بکند، این نیست که از همین نهادهای مردمی –مثل خانه‌ی کتاب اشا- حمایت بکند؟ یا زمینه‌ی به وجود آمدن این نهادها را فراهم بکند؟
مطهری: می‌فهمم، بله؛ زمینه‌چیدن به این معنا که آزار و اذیّت‌شان نکند و سنگی جلوی راهشان نیاندازد و اینها، این اصلاً وظیفه‌ی دولت است و باید آن را انجام بدهد.

اینکه با همان «هیچ کاری نکردن» محقق می‌شود!
مطهری: بله. امّا متأسّفانه یک واقعیّتی وجود دارد. من فکر می‌کنم همه‌ی ما دیگر این را می‌دانیم. حاکمیّت‌ها در کشورهایی مثل کشور ما، با NGOها کلّاً رابطه‌ی خوبی ندارند. یعنی از زمان آقای خاتمی هم رابطه‌ی خوبی وجود نداشته است -با اینکه آنها تازه فضایشان هم باز بود-، تا امروز هم این رابطه‌ی خوب وجود ندارند. یعنی آن موقع هم NGOها نمی‌دانستند که باید بروند وزارت کشور مجوّز بگیرند، یا اینکه بروند سازمان ملّی جوانان مجوّز بگیرند. بنابراین اگر دولت سنگ‌اندازی نکند، کمک خوبی‌است و این بهترین کمک است. نکته‌ی دیگر این است که اگر جریان تولید، نشر، توزیع، خرید کتاب، خواندن کتاب، مشورت دادن درباره‌ی کتاب، محتوا تولید کردن درباره‌ی کتاب، رسانه‌ی کتاب و…، یک جریان پویایی باشد، آن موقع ما می‌توانیم بهش بگوییم: «صنعت نشر». یعنی همه‌چیز جریان دارد، گروه‌های مختلف درگیر آن هستند، می‌توانیم بگوییم این کار اینقدر شغل ایجاد کرده و غیره. امّا الآن چیزی تحت عنوان صنعت نشر وجود ندارد.

که بخواهد برایش سیاست‌گذاری بشود؟
مطهری: آره! من فکر می‌کنم اگر این اتّفاقات بیفتد، آن موقع تازه کتاب خریده می‌شود. وقتی کتاب خریده بشود، زندگی نویسنده تا حدودی تأمین می‌شود. وقتی زندگی نویسنده تأمین بشود، کتاب بهتری از راه خواهد رسید. نشر کارهای بهتری را تولید خواهد کرد. شما اگر بخواهید کار رسانه‌ای در حوزه‌ی کتاب بکنید، با جدّیّت بیشتری این کار را انجام می‌دهید. مردم علاوه بر اینکه برای کتاب پول خواهند داد، برای محتوای مبتنی بر کتاب هم پول خواهند داد. همه‌چیز خودش راه می‌افتد. به شرطی که یک اتّفاقاتی بیفتد که جریان این خروس لاری‌ها متوقّف بشود و یک فضای آرامی در این کشور به وجود بیاید و جاری شود. آن موقع می‌شود حرف زد! الآن نمی‌شود حرف بزنیم. یعنی با وجود جنگ خروس لاری‌ها در فضای کتاب، به نظرم نمی‌شود حرف زد.

سال گذشته یک نامه نوشته بودید برای آقای امیرخانی در مورد راه‌انداختن تیمی شبیه «لوح». ایشان جواب «سرگشاده‌»ای که لازم بود را ندادند. درسته؟
مطهری: بله، ایشان به من تلفن زد و گفت می‌خواهم جواب بدهم، امّا خیلی درگیرم و اینها، و نتوانسته‌ام جواب بدهم. من به ایشان حق می‌دهم که نخواهند وارد یک بازی اینچنینی بشوند.

ولی شما راه را در یک چنین چیزی می‌بینید؟
مطهری: به نظرم خیلی تاثیرگذار خواهد بود. امّا من فکر می‌کنم جریان بچّه‌‌حزب‌اللهی‌های نویسنده و شاعر و اینها، کلّاً نیاز به یک پوست‌اندازی دارند. یعنی به نظر من باید نرم‌نرم با قدیمی‌ها خداحافظی کرد. در عین اینکه باید همیشه بهشان احترام گذاشت و آثارشان را باید خواند، ولی به نظرم دیگر باید باهاشون خداحافظی کرد. ما دیگر حرف‌های همدیگر را نمی‌فهمیم. ما دیگر حرف‌های آنها را نمی‌فهمیم، آنها دیگر حرف‌های ما را نمی‌فهمند. ما تازه شده‌ایم مثل دهه‌ی ۶۰ آنها، یا حالا خوش‌بینانه‌اش مثل دهه‌ی ۷۰ آنها. آنها در دنیای دیگری سیر می‌کنند، آدم‌های مختلفشان. گرد هم آوردن این آدم‌ها الآن دیگر کار آسانی نیست. حتّی فکر می‌کنم الآن نشدنی است اصلاً. به خاطر همین هم هست که رضا امیرخانی دیگر زیر بار چنین کاری نمی‌رود. تازه همان «لوحِ» دهه‌ی ۸۰ هم به نظر من اگر رضا امیرخانی نبود، هیچ‌کس دیگری نمی‌توانست این آدم‌ها را دور هم جمع بکند و ازشون هفته‌ای یک مطلب بگیرد.

خیلی ممنون از اینکه وقتتون را در اختیار ما قرار دادید. متشکرم.
*منبع: راهبردی