۲۹ خرداد ۱۳۹۴
هنر و ادبیات «پنجشنبه های فیروزه ای» یک داستان دینی است؟

«پنجشنبه های فیروزه ای» یک داستان دینی است؟

نگاهی به رمان «پنجشنبه های فیروزه ای»؛ سارا عرفانی
*سردبیر

اشاره: رمان«پنجشنبه های فیروزه ای» سارا عرفانی کتابی است که می توان درباره اش حرف زد، چون حرف هایی برای گفتن دارد. داستان از ماهیت تفننِ صرف فراتر رفته و به مسائل دینی و اجتماعی پرداخته است؛ پس سخن گفتن درباره چگونگی و موفقیت ساختار داستانی در بیان این موضوعات می تواند محور نقد باشد.

آیا «پنجشنبه های فیروزه ای» یک داستان دینی است؟
چنانکه دین ابعاد مختلفی دارد، داستان دینی هم  انواع مختلفی دارد که پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد. این رمان هم از آنجا که به مسئله «زیارت» به عنوان اصلی ترین موضوع داستان پرداخته است و داستان حول آن شکل می گیرد، داستانی اعتقادی است. حال باید داوری کنیم که کتاب در روایت اصلی ترین موضوع خود چه مقدار از ساختار داستانی مدد گرفته است و چه میزان توفیق داشته است؟! برای این کار بهتر است بخش های اجتماعی-عاشقانه داستان را از آن جدا کنیم تا ببینیم در این بُعد، نویسنده داستانی را روایت می کند یا نه؟! با این کار شاهدیم که «غزاله» صرفاً با خواندن بخش هایی از کتاب «ادب فنای مقربان» [آیت الله جوادی است در شرح زیارت جامعه کبیره] نوع نگاهش به زیارت رشد پیدا می کند و جز توصیفاتی از مکان ها و رفتار نادرست زائران داستانی روایت نمی شود.
در توصیف این مکان ها هم نویسنده رندی خاصی به خرج داده است، چون این فضاها برای قالب خوانندگان داستان خاطره انگیز و لذت بخش بوده است و با خواندن شان لذتی که از یادآوری تجربه خودشان می برند به پای داستان می نویسند.
با این توضیحات نویسنده نتوانسته است عناصر داستانی را بطور مستقیم در جهت بیان موضوع اصلی خود به خدمت بگیرد. در نتیجه نمی توانیم آن را یک رمان دینی درجه یک بدانیم.
در مرتبه بعدی از آن جا که فضای رخداد داستان (در زمان حال) مربوط به زیارت است و تلاش برای قرار گرفتن مسئله زیارت در کنار دیگر اتفاقات کتاب را به یک اثر درجه دو دینی[به لحاظ رتبه نه کیفیت] تبدیل می کند. در اینصورت با چالش دیگری مواجهیم و آن بررسی ارتباط بدنه اتفاقات داستان با مضمون زیارت است. گرچه نویسنده تلاش کرده است با تغییر و رشد نگاه غزاله به مقام امام این ارتباط را برقرار کند با این حال در بیشتر قسمت ها با این احساس مواجهیم که از داستان بیرون زده ایم و این حس بیرون زدگی نشان از عدم توفیق نویسنده در برقراری این ارتباط است. نمود و شاهد این ادعا این است که نویسنده مجبور می شود برای پرداختن به این موضوع کتاب «ادب فنای مقربان» را همراه شخصیت کند. این تکیه بر متن بیرونی مخل یک دستی روایت داستانی شده است. هنر نویسنده آن جا به حد اعلای خود ظهور می کند که بتواند با تکیه بر اصل داستان به بیان مقصودش بپردازد نه با تکیه بر متنی دیگر.
در یک جمع بندی می توان گفت گرچه نویسنده -با تلاشی قابل تحسین- توانسته است با ایجاد جذابیت در داستان موازی خود و برقراری ارتباط -هرچند ضعیف- مخاطب را در این بخش ها همراه خود کند، در خلق یک اثر دینی موفق نبوده است.

عاشقانه های متضاد و خرده روایت ها
از مایه های دینی داستان که بگذریم، کنش های داستان اهمیت پیدا می کنند. اتفاقات و روایت هایی که چارچوب داستان را شکل می دهند، و در اصل داستان همین ارتباطات و وقایع است. داستان یک روایت مرکزی[غزاله و سلمان] دارد و سه روایت حاشیه ای و فرعی. داستان از زبان دو راوی[غزاله و سلمان] روایت می شود، که هر کدام یک روایت حاشیه ای را بطور جداگانه و یک روایت حاشیه را  بصورت مشترک روایت می کنند، که همه در یک خط مشترک[ازدواج و رابطه با جنس مخالف] ایجاد شده اند.
داستان اصلی روایت سه سال انتظار دو جوان برای راضی کردن خانواده هایشان برای ازدواج است. حرف اصلی نویسنده در مضمون فرعی داستان بر روی همین روایت مرکزی شکل گرفته است. رابطه پاک، سنتی و مذهبی سلمان و غزاله و شخصیت قهرمان گونه سلمان می خواهد این سبک را در ذهن مخاطب تثبیت کند. روایت فرعی «صدف» که درگیر یک رابطه خارج از چارچوب شده است در تضاد با روایت اصلی به این تثبیت کمک می کند.
تا اینجا کار همه چیز سرجایش است، ولی روایت «مریم» و «شهاب» جایگاه خود را در داستان پیدا نمی کند و داستان را دچار آشفتگی می کند. ایجاد رفت و برگشت های احساسی که چندان منطقی نیستند و در رابطه های علّی و معلولی نمی گنجند به قواره شخصیت های داستان سازگار نیست. این بی قوارگی که گویا نویسنده هم در محذور آن قرار گرفته است با مرگ مریم پایان می پذیرد. داستانی که چالش های بسیاری را ایجاد کرده است. رفتار شهاب در برخورد با موضوع واقعی به نظر نمی رسد، برخورد خادمان آستان قدس و بازی رسانه ای پس از آن چندان معقول نیست.
روایت فرعی سوم؛ استاد دانشگاهی که در آژانس هتل مشغول است هم به همین مشکل دچار است. بازهم ارتباط آن با روایت مرکزی مخدوش است. از همین رو  پایان آن رها شده و مبهم است. از نویسنده ای که داستانی رئالیستی[به معنا واقع گرایانه] را روایت می کند، پایبندی به اصول جهان واقعی و باورپذیری بیش از این انتظار می رود.

روایت دوگانه و جذابیت
«پنجشنبه های فیروزه ای» از حیث آغاز و تعلیق آغازینش به «طوفان دیگری در راه است ...» سیدمهدی شجاعی و از حیث روایت شدن توسط دو راوی شبیه «من او» است. داستان از  زبان غزاله و سلمان روایت می شود، و در اصل خاطراتی است که این دو قبل از ازدواج، مکتوب کرده اند و حالا که لابد باهم ازدواج کرده اند به شکل کتابی درآمده که ما می خوانیم! این نکته که در میان داستان به آن اشاره می شود، داستان را از یک داستان با پایان باز به یک داستان با پایان مشخص تبدیل می کند در صورتی که گویا نویسنده تلاش کرده است تا داستانی با پایان باز خلق کند.
«طوفان دیگری در راه است...» به شکل بارزی برای ایجاد جذابیت از جاذبه های جنسی در تعلیق ابتدایی خود بهره گرفته است. این ترفند که از ساحت هنر متعالی به دور است به شکل عفیفانه ای در آغاز «پنج شنبه های فیروزه ای» دیده می شود، به صورتی که جاذبه های جنسی ماجرا نتوانسته بر ابهام مدنظر و ایجاد تعلیق پیروز شوند، و این امتیازی برای داستان است.
در روایت ها هم نویسنده آن چنان که در روایت های زنانه تبحر دارد در روایت های مردانه ضعیف ظاهر شده است و در دامی افتاده است که به نقطه ضعف رمانش بدل شده است. این روایت دوگانه بصورت ممتد و نه موازی[چنان که در «من او» می بینیم] در کنار گریزهایی که به زمان گذشته دارد خط زمانی را شکسته و قدم قدم نقاط مبهم را روشن می کند، شگردی که یکی از اصلی ترین عوامل جذابیت کتاب است. حوادث غیرقابل پیش بینی که فراز و فرود ایجاد کرده اند از دیگر عواملی است که نویسنده به خوبی برای جذابیت و رهایی از یکنواختی از آنها بهره برده است. گرچه حجم وسیعی از این حوادث در یک سوم پایانی کتاب رخ می دهند.
فصل بندی کتاب هم از دیگر نقاط ضعف کتاب هستند. فصل هایی بی نامی که کارکردی جز تنفس برای خواننده ندارند.
انتشارات نیستان هم مانند بیشتر آثارش به لحاظ ظاهری در حق کتاب جفا کرده است و با بی سلیقگی طرح داستان را با المان های نازیبا و ابتدایی به مخاطب القا کرده است.

با این همه و ذکر این جزئیات در کل نویسنده توانسته است عنصر جذابیت را تا حدقابل قبولی به خدمت بگیرد و از این طریق به عنصر اصلی داستان که همان زیارت بوده است بپردازد. «پنجشنبه های فیروزه ای» با توجه به سابقه نویسنده کار امیدوار کننده ای است که می تواند نوید کتاب های بهتری را به همراه داشته باشد.


مطالب مرتبط


نظر شما چیست؟

برای نمایش عکس از gravatar یا دریافت پاسخ از مدیر. ایمیل شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

نظرات

نتیجه ای یافت نشد.