۰۹ آبان ۱۳۹۴
هنر و ادبیات سفری همراه با ضریحی پر از دل‌های عاشق

سفری همراه با ضریحی پر از دل‌های عاشق

نگاهی به کتاب «پنجره های تشنه»
بعضی اتفاق‌ها ممکن است تا مدت‌ها تکرار ‌نشود و این یعنی فرصتی که نباید آن را از دست داد. مهدی قِزِلی، نویسنده و شاعر جوان کشورمان از جمله افرادی است که این نکته را به خوبی درک کرده است و از آن برای حضور در بهترین سفر عمرش استفاده کرد تا همراه با کاروان سفینه النجاه شود و لحظه‌های ناب سفر دو هفته‌ای ضریح جدید امام حسین(ع) از دیار قم تا سرزمین کربلا را بنویسد.

قزلی روزنوشت‌های خود را در این سفر با زبانی ساده و بی‌آلایش به رشته تحریر درآورده است و ماحصل کارش را «پنجره‌های تشنه» نامیده است. نامی که با توجه به حال و هوای اتفاقات نقل شده در کتاب بیان کننده بخشی از رابطه شکل گرفته میان مردم و ضریح خالی ولی نورانی و متبرک حضرت سیدالشهدا(ع) است. «پنجره‌های تشنه» در ۳۱۳ صفحه‌ با بیان برخی از حوادث و اتفاقات پیش آمده در این سفر که در زاویه دید نویسنده کتاب قرار داشته، توانسته به خوبی طوفان احساسات و ارادت مردم کشورمان به سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) را نشان دهد.احساساتی که می‌توان آن را در جای جای این اثر دید، گاه در توصیف صحنه روبه رو شدن یک پیرمرد و پیرزن روستایی با ضریح جدید امام حسین(ع) ردی از آن دیده می‌شود و گاهی با ابراز ارادت مردم به خادمان و بانیان ساخت و انتقال این ضریح مطهر.

یکی دیگر از ویژگی‌های شاخص این کتاب نگاه هنرمندانه، کنجکاو و نکته‌یاب نویسنده در برخورد با مردمان هر منطقه است به شکلی که این اثر را از شکل کتاب سفرنامه که براساس تعاریف مرسوم وجود دارد، خارج می‌کند. این دقیقا همان نگاهی است که مقام معظم رهبری در تقریظ خود بر این کتاب آن را بسیار خوب و با ذوق و سلیقه دانسته‌اند.

قزلی برای نگارش اثر خود هرجا که لازم بوده با نگاهی جامعه شناسانه به موضوعات، اتفاقات و شرایط نگاه کرده و گاهی نیز همانند یک دوربین بی‌طرف اما تیزبین به ثبت و ضبط رویدادها پرداخته است و البته در این میان گاهی نیز با توجه به دغدغه‌ها و حساسیت‌هایش به نقد برخی افراد و یا برخوردهایشان پرداخته است و با این کار توانسته شیوه ابتکاری خود را در سفرنامه نویسی عملی کند.

«پنجره‌های تشنه» اولین بار در سال ۹۲ و با همت انتشارات سوره مهر منتشر شد که پس از  انتشار تقریظ مقام معظم رهبری بر آن و همچنین کاهش قیمت درنظرگرفته شده برای آن از سوی ناشر، بیش از پیش مورد توجه مخاطبان قرار گرفت.

در بخش‌هایی از این کتاب آمده است:
امام حسین (ع) با خدا چه کرده و خدا می‌خواهد با امام حسین (ع) چه کند.

[بعد از اینکه کاروان حامل ضریح وارد شهر آبادان می‌شود، برای زیارت مردم مدتی را متوقف می‌کند و در همین زمان مکالمه زیر بین راوی کتاب و محمود پارچه‌باف مسئول اصلی کاروان برقرار می‌شود.]

پرسیدم: «حاج آقا در طول ساخت ضریح از کسی توصیه و شرط و شروط قبول کردی؟» قیافه‌ای جدی گرفت و گفت: «ابداً، حتی از مراجع هم شرط و شروط قبول نکردیم. من ماجرای آن صد میلیون را برایت تعریف کردم؟» گفتم: «نه.» گفت: «یک روز اقای نظری منفرد از طرف آیت الله وحید پیغام آورد که کسی صد میلیون تومان به ایشان داده که برای ساخت ضریح استفاده شود. ولی خواسته بود یک بخش خاصی از ضریح با این پول ساخته شود، دری، پنجره‌ای، تابلویی، ستونی، چیزی.
من گفتم حاج آقا شما که بهتر می‌دانید خود مراجع به ما توصیه کردند که از پول مردم ضریح را بسازیم که دعای خیرشان پشت سر ضریح باشد. گفتند از پولدارها نگیریم که زیر دِین و شرطشان نرویم. دوباره چندماه بعد آقای نظری منفرد همان پیغام را آورد. این پیغام تا یک سال و نیم هرچند وقت یک بار می‌رسید.
آخرش آقای نظری از آقای وحید خجالت کشید و گفت بیا خودت برو به آقای وحید جواب بده. برای همین یک جلسه من و آقای تکیه‌ای و خود آقای نظری به محضر آیت الله وحید رفتیم.

آقای نظری من را معرفی کرد. من هم گزارش دادم و از پول دادن‌های مردم گفتم. از پیرزنی که گونی می‌دوخت و ۴۶ هزار و ۴۰۰ تومان پول یک سال کارش را آورده بود و با گریه پرسیده بود که این اصلا به درد می‌خورد یا نه؟ گفتم او همه زندگیش را آورده و شرطی نداشته، ولی کسانی که پول زیادی می‌آورند که شاید حتی یک دهم اموالشان هم نباشد، شرط هم می‌گذارند.

من به گزارش دادن ادامه دادم و ماجراهای مردم را تعریف کردم و کم کم گزارشم مثل روضه شد. آیت الله وحید به شدت به گریه افتاد؛ جوری که محسن، پسرش، فکر کرد برای ایشان مشکلی پیش آمده. همه گریه کردند. خود ما هم.

بعدش هم خود آقای وحید در مورد جایگاه امام حسین (ع) صحبت کرد و گفت: «عقل متحیر است که امام حسین (ع) با خدا چه کرده و خدا می‌خواهد با امام حسین (ع) چه کند.»

بعد هم به محسن پسرش گفت: «آن پول را بده به آقا هرطور صلاح می‌داند خرج کند.» ما شرط و شروط هیچکس را نپذیرفتیم، مگر اینکه شرط خیر باشد. مثلا آقای جوادی آملی طلاهای اهل منزلش را داد و خواهش کرد آن‌ها را نفروشیم و از خود طلاها در ضریح استفاده کنیم. این جور توصیه‌ها را پذیرفتیم.

*منبع: هفت راه


مطالب مرتبط


نظر شما چیست؟

برای نمایش عکس از gravatar یا دریافت پاسخ از مدیر. ایمیل شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

نظرات

نتیجه ای یافت نشد.