۰۸ آذر ۱۳۹۴
یادداشت و مقالات به نام جلال به کام هوشنگ!

به نام جلال به کام هوشنگ!

خشنودی مدیران دولتی از یک انحراف
*حسام آبنوس

«به خدا پناه می‌بریم که بخواهیم ساز جایزه را به نت‌های مخالف قانون کوک کنیم یا به ساز بولتن‌های خودبصیرت‌پندار.»
این سخنان اگر بدون عنوان گوینده آن بیان شود شاید به نظر بیاید که از زبان رئیس‌جمهوری دولت یازدهم ایراد شده و شباهت بسیاری به سخنان او دارد:
«خداوندا به تو پناه می‌برم از استبداد رأی، عجله در تصمیم، تقدم نفع شخصی و گـروهی بـه مصـالح عمومی و بسـتن دهـان رقیبان و منتقدان...»
اما این سخنان از ناحیه یک نویسنده و مدیر فرهنگی بیان شده است، آن هم در مراسم پایانی هشتمین دوره جایزه ادبی «جلال آل‌احمد» که هفته گذشته برگزیدگان خود را شناخت. این بخشی از صحبت‌های مدیرعامل بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایرانیان است که به نظر می‌رسد خطاب به منتقدان در هر دو طیف زده شد. منتقدانی که در طیف شبه‌روشنفکر همیشه از جایزه به‌اصطلاح آنها حکومتی(!) جلال گلایه کرده‌اند و به هر روشی توانسته‌اند این جایزه را آماج حملات خود قرار داده‌اند. آنها با گرفتن ژست نویسنده مستقل سعی کرده‌اند این جایزه ادبی را تخطئه کنند و آن  را فاقد اصالت ادبی بدانند. پس تکلیف با منتقدان جریان شبه‌روشنفکری روشن است و آنها که همیشه از این جایزه انتقاد کرده‌اند پس توقعی هم نمی‌توان داشت که حرف‌هایشان ناراحت‌کننده نباشد زیرا نسبتی با ادبیات از جنس جلال ندارند. آنها خاستگاه فکری و ادبی‌شان متعلق به جایی دیگر است و قرابتی میان خود و جلال حس نمی‌کنند.

اما روی دیگر سخن این مقام مسؤول، به بولتن‌های خودبصیرت‌پندار یا به عبارتی جریان مقابل شبه‌روشنفکران است. با نگاهی به انتقادات مطرح شده از این ناحیه به این جایزه ادبی، شاهد گوشزد کردن گزاره انحراف مبنایی و اساسنامه‌ای این جایزه هستیم. منصفانه اگر بنگریم نحوه ادبیاتی که با آن به منتقدان جریان مقابل شبه‌روشنفکران تاخته شده، حق آنها نبوده زیرا آنها تنها به انحراف این جایزه ادبی که قرار بود از ادبیاتی دینی و ملی حمایت کند، انتقاد کرده بودند. رویکردی که در برگزیدن آثار این جایزه در 2 دوره اخیر شاهد آن بودیم مؤید این مطلب است که دولت ترجیح داده در جریان‌سازی فرهنگی در بخش ادبیات میانه بازی را بگیرد و دل جریان منورالفکری را نیز به دست آورد. دولت بدون توجه به اساسنامه و آیین‌نامه این جایزه که مصوب شورایعالی انقلاب فرهنگی است، جوایز را بین تمام طیف‌های نویسندگان تقسیم کرده تا مبادا دل احدی از هنرمندان از دولت برنجد و با این کار از آنهایی که در سال‌های قبل سهمی از این جایزه نبردند، دلجویی کرده است. اما فراموش کرده‌اند نگاهی به اساسنامه و آیین‌نامه این جایزه ادبی بیندازند و اهداف تاسیس آن را بدانند و بعد درباره آن اظهار نظر کنند. علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در سخنان خود در این مراسم گفت: «امروز بسیار مایه خشنودی است که جایزه ادبی جلال به همه جریان‌های فکری و فرهنگی که در فضای ادبیات کشور تنفس می‌کنند، توجه کرده است. نگاهی به طیف‌های متنوع برگزیده در این جایزه، نشان می‌دهد جایزه ادبی جلال، چون خود جلال، با سعه‌صدر و گستره دید به جامعه ادبی و پدیدآورندگان داستان می‌نگرد و در فضای فرهنگی کشور، دربند یا درگیر تک‌صدایی نیست و در این جشن ملی ادبی به همه ذائقه‌ها توجه نشان داده است».

آقای وزیر! قرار نیست این جایزه به همه جریان‌های فکری و فرهنگی که در فضای ادبیات کشور تنفس می‌کنند توجه کند و در اساسنامه و آیین‌نامه آن قید شده آثاری که تقویت‌کننده ادبیات دینی و ملی باشد؛ «تنظیم ضوابط و ارائه مشوق‌های مربوط به جایزه مزبور باید در راستای تولید فکر ادبی ـ هنری اسلامگرا و تقویت روحیه انتقادی ـ علمی نسبت به ترجمه‌های موجود ادبی و هنری باشد.» حال چطور است که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت یازدهم در سخنانش اینطور ابراز خشنودی کرده است.

انحراف از اساس، مساله‌ای است که اکنون به مذاق مدیران دولتی تدبیر و امید خوش آمده و این انحراف برایشان مایه خشنودی بوده است. پس با این سخنان نباید رنجید از اینکه اگر «بولتن‌های خود بصیرت‌پندار!» انتقاداتی به انتخاب کاندیدا‌ها و برگزیدگان این جایزه ادبی که قرار بود روحیه اسلامگرا در ادبیات را تقویت کند، ولی اکنون شاهد چیزی خلاف این مساله هستیم، داشته باشند. البته اینکه کسی ۱۱۰ یا 30 سکه از جیب جمهوری اسلامی بگیرد ولی در ازای آن نه‌تنها به ادبیات دینی و ملی کمک نکند و پز ضد دولتی بودن و استقلال بدهد چیز تازه‌ای نیست و این روال قاطبه نویسندگان وابسته به محافل شبه‌روشنفکری است.
کاهش سکه‌های جلال از ۱۱۰ که به نظر می‌رسد تعداد و میزان آن هدفمند تعیین شده بود به 30 سکه (معادل جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران) یکی دیگر از اتفاقاتی بود که ایدئولوژیک‌ترین جایزه فرهنگی جمهوری اسلامی را از سکه انداخت. شاید بهانه نداشتن بودجه یا هر چیز دیگری توجیه کاستن این جایزه باشد ولی یکی از دلایلی هم که می‌توان بر آن مترتب دانست کاستن از فشارهای مخالفان برگزاری این جایزه است. دولت با کاهش تعداد سکه‌های این جایزه به نوعی خواست آن را یک جایزه هم‌ردیف سایر جوایز فرهنگی از جمله جوایز کتاب قرار دهد و با زبان بی‌زبانی به قشر خاصی بگوید اگر جایزه هم نبردید اشکال ندارد در جایزه بعدی به شما می‌دهیم! حتی می‌توان گفت این کاهش تعداد سکه‌ها برای بستن دهان بولتن‌‌های خود‌بصیرت‌پندار نیز بوده است که اگر روزگاری (مانند 2 دوره اخیر) به اثری که ارتباطی با ادبیات دینی و ملی ندارد، داده شد، شما زیاد رگ بصیرت‌تان بالا نزند زیرا این جایزه ویژگی و برتری بر سایر جوایز ادبی در جمهوری اسلامی ندارد.

با همه این مسائل و با نگاهی به بخش عمده آثار برگزیده یا شایسته تقدیر می‌توان گفت که جایزه ادبی جلال دیگر ارتباطی با جلال ندارد و می‌توان روی آن اسمی دیگر مانند گلشیری، ساعدی، چوبک و هدایت گذاشت. زیرا جایزه‌ای که قرار بود فقط به یک طیف، آن هم نویسندگانی که در برابر موج ادبیات غربی و وارداتی دست به نوشتن در دایره ادبیات دینی و ملی می‌زنند تعلق گیرد، اکنون مایه خشنودی است که به همه جریان‌های فکری و فرهنگی که در فضای ادبیات کشور تنفس می‌کنند، توجه کرده است و توانسته دل آنها را نیز به دست بیاورد. در پایان باید گفت که جایزه جلال در یک چرخش نرم (بخوانید انحراف) در اساسنامه، دیگر جلال نیست و هوشنگ است و خبری از نویسندگان هم‌مسلک آل‌احمد هم کمتر به چشم می‌آید و نویسندگانی که خاستگاه قلم و فکرشان گلشیری و اندیشه‌های او است در حال جذب هستند.


مطالب مرتبط


نظر شما چیست؟

برای نمایش عکس از gravatar یا دریافت پاسخ از مدیر. ایمیل شما به صورت عمومی نمایش داده نخواهد شد.

نظرات

نتیجه ای یافت نشد.